
کیانو ریوز بازیگر در بسیاری از پروژه های دیگر در فیلم های "Bill & Ted's Excellent Adventure" ، "Speed" ، "The Matrix" و "John Wick" بازی کرده است.
کیانو ریوز کیست؟
کیانو ریوز در 2 سپتامبر 1964 در بیروت لبنان متولد شد و در تورنتو کانادا بزرگ شد. او ابتدا برای بازی در Edge River مورد توجه قرار گرفت ، در حالی که کمدی Excellent Adventure Bill & Ted و دنباله آن ، Bogus Jouey بیل و تد ، باعث شهرت عمده او شد. Reeves یک لیست فیلم التقاطی ایجاد کرده است که شامل اکشن flick Speed و فیلم های علمی تخیلی The Matrix و دنباله های آن و همچنین کرایه خانه های هنری بیشتر مانند My Own Private Idaho و The Private Lives of Pippa Lee است. ریوز اولین کارگردانی خود را در سال 2013 با فیلم Man of Tai Chi انجام داد.
فیلم ها
'Bill & Ted's Excellent Adventure'
ریوز در فیلم های نوجوان با محوریت ایالات متحده مانند یانگ بلود (1986) با بازی راب لو و پاتریک سوئیز و رودخانه لبه (1986) حضور داشت. بیشتر نقش های تلویزیونی و سینمایی پیش از پیوستن ریوز به گروه بازیگران دوره درام رسوایی درام خطرناک رابط (1988) ، با بازی گلن کلوز و جان مالکوویچ بود. سال بعد ، اکران فیلمی بود که بازیگر جوان برای مدتی با آن در ارتباط بود - Bill & Ted’s Excellent Adventure. کمدی محبوب با بازی الکس وینتر ، به دنبال دو دانش آموز دبیرستانی و زنهای بلند پر مسافرت آنها ، سرانجام یک مجموعه تلویزیونی انیمیشن 1990 و دنباله فیلم 1991 ، سفر جعلی بیل و تد را پدید آورد.
"Idaho Private My Own" ، "Point Break" ، "Speed"
اگرچه ریوز اغلب به دلیل تحویل مرده خود با انتقاد روبرو می شود و محدودیت بازیگری را درک می کند ، با این وجود طی دهه پس از آن در ژانرهای مختلف ایفای نقش می کند ، از کرایه داخلی خانه هنری گرفته تا تریلرهای اکشن.
My Own Private Idaho (1991) ، به کارگردانی گاس ون سانت و با بازی ریور ققنوس ، زندگی دو جوان کارگر جنسی را که در خیابان زندگی می کنند روایت می کند ، در حالی که Point Break (1991) این بازیگر را به یک مامور مخفی FBI تبدیل می کند که گرفتار می شود در زندگی جنایتکارانه سارقین بانک موج سواری. اقتباس ساخته فرانسیس فورد کوپولا از برام استوکر دراکولا (1992) ، با بازی گری اولدمن ، وینونا رایدر و آنتونی هاپکینز ، ریوز را نشان می دهد که مصمم بودن آرامش شخصیت جاناتان هارکر است. سال 1994 بازیگر نقش اصلی را در کنار ساندرا بولاک در فیلم اکشن سریع Speed بازی کرد و به دنبال آن کار درام عاشقانه A Walk in the Clouds (1995) و هیجان فوق العاده Devil’s Advocate (1997) با بازی آل پاچینو و چارلیز ترون انجام شد.
ماتریکس'
در اواخر دهه ، ریوز در یک فیلم علمی تخیلی بازی کرد که تبدیل به یک تغییر دهنده سبک ژانر - The Matrix شد. به کارگردانی اندی و لانا واچوفسکی ، فیلم 1999 ریوز را به عنوان چهره ای پیشگویانه نئو دنبال کرد که قرار است بشریت را به آزادی از دنیای شبیه سازی شده تمام مصرف برساند. ماتریکس به دلیل سکانس های ابتکاری مبارزه ، جلوه های ویژه آوانگارد و مد بسیار زیبا شناخته شده است و یک موفقیت بین المللی بود. دو دنباله با هم فیلمبرداری شدند و در سال 2003 با استقبال متفاوتی منتشر شدند ، اگرچه قسمت دوم ، The Matrix Reloaded ، یک فیلم بزرگتر از فیلم قبلی بود.
در تابستان 2019 ، 16 سال پس از اکران The Matrix Reloaded ، اعلام شد که چهارمین فیلم این مجموعه در دست ساخت است و ریوز قرار است در نقش نئو بازگردد.
"Something's Gotta Give" ، "The Day the Earth Stood Still"
حتی با موفقیت اصلی ، ریوز به کار خود در ژانرهای مختلف ادامه داد ، همانطور که با بازی در نقش یک شخص متجاوز در فیلم "هدیه" (2000) ، با بازی کیت بلانشت ، یک پزشک ضعیف در "چیزی به من می دهد (2003) در کنار دایان کیتون" و یک دیو بریتانیا ، کار را ادامه داد. شکارچی در کنستانتین (2005). ریوز بعنوان بیگانه Klaatu در سال 2008 به دنیای علمی-تخیلی بازگشت در بازسازی کلاسیک The Day the Earth Stood Still ، با بازی جنیفر کانلی و جیدن اسمیت.
"مرد تای چی" ، "جان ویک" ، "داستان اسباب بازی 4"
دهه بعد این بازیگر اولین کارگردانی خود را با فیلم Man of Tai Chi (2013) انجام داد. مضامین مبتنی بر هنرهای رزمی در ویژگی بعدی ریوز ، 47 رونین (2013) بسیار گسترده ، ادامه یافت که در سال 2014 با استقبال بیشتری از جان ویک ، بازیگرانی چون ویلم دافو و جان لگییزامو و دنباله آن جان ویک همراه بود: فصل 2 (2017). ریوز پس از همبازی شدن با وینونا رایدر در عروسی rom-com Destination Wedding (2018) ، با اکران تریلر علمی-تخیلی Replicas با یک 2019 شلوغ روبرو شد. کرایه بازگشت به بازی در John Wick 3: Parabellum؛ نقش مکمل در رام-کام همیشه من ممکن باشد من و ورود او به یک حق انیمیشن مهم به عنوان صدای بدلکار دوک کابوم در داستان اسباب بازی 4.
دو سال بعد ، جنیفر در یک تصادف مرگبار تصادف کرد که در آن سوار سه اتومبیل شد و از وسیله نقلیه خود به بیرون پرتاب شد. بعدا گزارش شد که وی داروی ضد افسردگی مصرف می کرده است.
سایر علاقه مندی ها
آرزوهای هنری وی که محدود به فیلم نبود ، ریوز در اوایل دهه 1990 بنیانگذار گروه Dogstar بود. Dogstar از موفقیت متوسطی برخوردار شد و در طول یک دهه فعالیت ریوز به عنوان نوازنده بیس خود ، دو آلبوم منتشر کرد. وی بعداً برای گروهی به نام بکی حدود یک سال باس نواخت.
ریوز همچنین از علاقه مندان قدیمی موتورسیکلت است. پس از درخواست از طراح Gard Hollinger برای ایجاد دوچرخه ای سفارشی برای او ، این دو با همکاری شرکت Motor Motorcycle LLC LLC در سال 2011 به تجارت پرداختند.
ریوز که یکی از سخاوتمندترین بازیگران هالیوود است ، در طول جنگ طولانی مدت او با سرطان خون از خواهرش کمک کرد و از سازمانهایی مانند Stand Up To Cancer و PETA حمایت کرد.
در آگوست 2018 ، به نظر می رسید که ریوز در حالی که عروسی مقصد را با رایدر تبلیغ می کرد ، از اینکه فهمید ممکن است به طور قانونی با همبازی اش ازدواج کرده باشد ، تعجب کرد. رایدر گفت که این نتیجه فیلمبرداری صحنه عروسی آنها برای دراکولا بود ، زیرا کشیشی واقعی رومانیایی یک مراسم ازدواج کامل را انجام داده بود.
زمینه و شغل اولیه
کیانو چارلز ریوز در 2 سپتامبر 1964 در بیروت ، لبنان متولد شد. نام ریوز از میراث چینی هاوایی در کنار پدر زمین شناس خود ، از هاوایی به انگلیسی به معنای "نسیم خنک بر فراز کوه ها" است. مادر ریوز در سرگرمی به عنوان مجری و بعداً طراح لباس کار می کرد. پس از جدایی والدینش ، این پسر جوان با مادر و خواهرش به نیویورک و سپس تورنتو نقل مکان کرد. ریوز مشتاقانه هاکی ایجاد کرد ، گرچه سرانجام به بازیگری روی آورد ، با دریافت نقش های تلویزیونی و اولین نمایش خود در نمایش بزرگ در سال 1985 در کانادا با یک قدم دور شدن.
ما را در سایت با زندگی هنرمند مورد علاقت آشنایی پیدا کن! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: zendegihonarmandan بازدید: 264 تاريخ: 30 آبان 1399 ساعت: 15:0
زندگی شخصی مونه در این دوران با سختی همراه بود. همسر وی در حاملگی دوم خود بیمار شد (پسر دومشان ، میشل ، در سال 1878 متولد شد) ، و او همچنان به وخامت خود ادامه داد. مونه پرتره ای از او را روی تخت مرگش نقاشی کرد. قبل از عبور او ، مونتس با ارنست و آلیس هوشید و شش فرزندشان به زندگی پرداخت.
پس از مرگ کامیل ، مونه مجموعه ای تیره و تار از نقاشی ها را که با نام سری Ice Drift شناخته می شود ، نقاشی کرد. او به آلیس نزدیکتر شد و سرانجام این دو با هم عاشقانه درگیر شدند. ارنست بیشتر وقت خود را در پاریس گذراند و او و آلیس هرگز از هم جدا نشدند. مونه و آلیس با فرزندان مربوطه خود در سال 1883 به Givey نقل مکان کردند ، مکانی که می تواند منبع الهام بزرگی برای این هنرمند باشد و اثبات شود که خانه آخر وی است. پس از مرگ ارنست ، مونه و آلیس در سال 1892 ازدواج کردند.
مونه در اواخر دهه 1880 و 1890 به موفقیت مالی و انتقادی دست یافت و نقاشی های سریالی را که برای آنها شناخته شده بود شروع کرد. در Givey ، او عاشق نقاشی در فضای باز باغ هایی بود که به ایجاد آنها کمک کرد. نیلوفرهای آبی که در برکه یافت می شدند جذابیت خاصی برای او داشتند و او در طول بقیه زندگی چندین سری از آنها را نقاشی کرد. پل به سبک ژاپنی بر روی حوضچه نیز موضوع چندین اثر قرار گرفت. (در سال 1918 ، مونه 12 تابلوی نقاشی خود را برای جشن آتش بس به ملت فرانسه اهدا کرد.)
گاهی مونه برای یافتن منابع الهام دیگر به مسافرت می رفت. در اوایل دهه 1890 ، او اتاقی را روبروی کلیسای جامع روآن ، در شمال غربی فرانسه اجاره کرد و مجموعه ای از آثار را که متمرکز بر این سازه بودند ، نقاشی کرد. نقاشی های مختلف ساختمان را در نور صبح ، ظهر ، هوای خاکستری و بیشتر نشان می داد. این تکرار نتیجه شیفتگی عمیق مونه به اثرات نور بود.
علاوه بر کلیسای جامع ، مونه چندین مورد را به طور مکرر نقاشی می کند ، سعی می کند حس خاصی از روز را در یک چشم انداز یا مکان منتقل کند. وی همچنین تغییراتی را که نور در فرم های انبارداری و درختان صنوبر ایجاد کرد در دو سری مختلف نقاشی در این زمان متمرکز کرد. در سال 1900 ، مونه به لندن سفر كرد ، در آنجا رودخانه تیمز توجه هنری وی را به خود جلب كرد.
در سال 1911 ، مونه پس از مرگ محبوبش آلیس افسرده شد. در سال 1912 ، وی در چشم راست خود آب مروارید ایجاد کرد. در دنیای هنر ، مونه با آوانگارد فاصله نداشت. امپرسیونیست ها به نوعی توسط جنبش کوبیست ، به رهبری پابلو پیکاسو و ژرژ براک ، جایگزین می شدند.
اما هنوز هم علاقه زیادی به کارهای مونه وجود داشت. در این دوره ، مونه مجموعه ای نهایی از 12 نقاشی آبرسانی را با سفارش Orangerie des Tuileries ، موزه ای در پاریس آغاز کرد. وی ساخت آنها را در مقیاس بسیار بزرگی که برای پر کردن دیوارهای فضای مخصوص بوم های موجود در موزه طراحی شده بود ، انتخاب کرد. او می خواست که این آثار به عنوان "پناهگاه مراقبه مسالمت آمیز" باشد و معتقد بود که تصاویر "اعصاب بیش از حد" بازدید کنندگان را تسکین می دهد.
پروژه Orangerie des Tuileries او بیشتر سالهای بعد مونه را مصرف کرد. مونه هنگام نوشتن برای یکی از دوستانش ، اظهار داشت: "این مناظر آب و انعکاس برای من به یک وسواس تبدیل شده است. از توانایی من به عنوان یک پیرمرد فراتر است و با این وجود می خواهم آنچه را که احساس می کنم ارائه دهم." سلامت مونه نیز مانعی ایجاد کرد. تقریباً نابینا و در حالی که هر دو چشم او به شدت تحت تأثیر آب مروارید قرار گرفته بود ، سرانجام مونه رضایت داد که در سال 1923 برای این بیماری جراحی شود.
سالهای بعد و مرگ
همانطور که در سایر نکات زندگی خود تجربه کرد ، مونه در سالهای آخر زندگی خود با افسردگی دست و پنجه نرم می کرد. او به یکی از دوستانش نوشت که "سن و غم و اندوه مرا فرسوده کرده است. زندگی من چیزی جز شکست نبوده است و تنها کاری که برایم باقی مانده این است که نقاشی هایم را قبل از ناپدید شدن نابود کنم." علی رغم احساس ناامیدی ، او تا روزهای آخر کار روی نقاشی های خود را ادامه داد.
مونه در 5 دسامبر 1926 در خانه خود در Givey درگذشت. مونه یک بار نوشت: "تنها لیاقت من این است که مستقیماً جلوی طبیعت نقاشی کشیده ام و می خواهم تأثیرات زودگذرترین اثرات خود را ارائه دهم." اکثر مورخان هنر معتقدند که مونه بیش از این به موفقیت دست یافته است: او با لرزش قراردادهای گذشته به تغییر دنیای نقاشی کمک کرد. مونه با انحلال فرم ها در آثار خود دریچه انتزاع بیشتر در هنر را گشود و به دلیل اعتبار وی در هنرمندان بعدی مانند جکسون پولاک ، مارک روتکو و ویلم دی کونینگ تأثیرگذار است.
از سال 1980 ، خانه گیورنی مونه بنیاد کلود مونه را در خود جای داده است.
با زندگی هنرمند مورد علاقت آشنایی پیدا کن!...ما را در سایت با زندگی هنرمند مورد علاقت آشنایی پیدا کن! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: zendegihonarmandan بازدید: 173 تاريخ: 29 آبان 1399 ساعت: 15:0

کلود مونه نقاش مشهور فرانسوی بود که نام او به جنبش هنری امپرسیونیسم ، که مربوط به تصرف اشکال سبک و طبیعی بود ، نامی بخشید.
کلود مونه کی بود؟
کلود مونه در سال 1840 در فرانسه متولد شد و در آکادمی سوئیس ثبت نام کرد. پس از یک نمایشگاه هنری در سال 1874 ، یک منتقد با اهانت به سبک نقاشی مونه "برداشت" ، از آنجایی که بیشتر به شکل و نور مربوط بود تا واقع گرایی ، و این اصطلاح گیر افتاد. مونه در طول زندگی خود با افسردگی ، فقر و بیماری دست و پنجه نرم می کرد. وی در سال 1926 درگذشت.
اوایل زندگی و شغلی
اسکار کلود مونه (برخی منابع می گویند کلود اسکار) یکی از مشهورترین نقاشان تاریخ هنر و یکی از چهره های برجسته جنبش امپرسیونیسم است که آثار وی را می توان در موزه های جهان مشاهده کرد ، در 14 نوامبر 1840 در پاریس، فرانسه. پدر مونه ، آدولف ، در تجارت کشتیرانی خانواده اش کار می کرد ، در حالی که مادرش ، لوئیز ، از خانواده مراقبت می کرد. لوئیز ، خواننده آموزش دیده ، شعر را دوست داشت و یک مهماندار محبوب بود.
در سال 1845 ، در سن 5 سالگی ، مونه به همراه خانواده اش به لو هاور ، شهر بندری در منطقه نورماندی نقل مکان کرد. او در آنجا با برادر بزرگترش ، لئون بزرگ شد. در حالی که گفته می شود او دانش آموز شایسته ای بود ، مونه دوست نداشت که در کلاس درس محصور شود. او بیشتر به بیرون بودن علاقه داشت. در سنین پایین ، مونه عشق به نقاشی را پیدا کرد. او کتابهای مدرسه خود را با طرح های مردم ، از جمله کاریکاتورهای معلمانش پر کرد. در حالی که مادرش از تلاش های هنری او حمایت می کرد ، پدر مونه می خواست او به تجارت بپردازد. مونه پس از مرگ مادرش در سال 1857 رنج زیادی برد.
در جامعه ، مونه به خاطر کاریکاتورهایش و با کشیدن نقاشی بسیاری از ساکنان این شهرت شهرت یافت. مونه پس از ملاقات با یوجین بودین ، هنرمند محلی منظره ، در کارهای خود شروع به کشف جهان طبیعی کرد. بودین او را با نقاشی در فضای باز یا رنگ آمیزی با هوا در هوا آشنا كرد ، كه بعداً سنگ بنای كار مونه شد.
در سال 1859 ، مونه تصمیم گرفت برای پیگیری هنر خود به پاریس نقل مکان کند. در آنجا ، او به شدت تحت تأثیر نقاشی های مدرسه باربیزون قرار گرفت و به عنوان دانشجو در آکادمی سوئیس ثبت نام کرد. در این مدت ، مونه با هنرمند کمیل پیسارو ، که سالها دوست صمیمی شد ، آشنا شد.
از 1861 تا 1862 مونه در ارتش خدمت می کرد و در الجزایر الجزایر مستقر بود ، اما به دلایل بهداشتی مرخص شد. در بازگشت به پاریس ، مونه نزد چارلز گلیر تحصیل کرد. از طریق گلیر ، مونه با چندین هنرمند دیگر از جمله آگوست رنوار ، آلفرد سیسلی و فردریک بازیل آشنا شد. چهار نفر آنها دوست شدند. وی همچنین از یوهان بارتولد جونگ کیند ، یک نقاش منظره که اثرگذاری مهمی در این هنرمند جوان داشت ، مشاوره و پشتیبانی دریافت کرد.
مونه دوست داشت در فضای باز کار کند و گاهی اوقات در این اقامتگاههای نقاشی با رنوار ، سیسلی و بازیل همراه بود. مونه موفق به پذیرش سالن 1865 شد ، یک نمایشگاه هنری سالانه در پاریس. این نمایش دو نقاشی او را انتخاب کرد که مناظر دریایی بودند. اگرچه آثار مونه مورد تحسین منتقدان قرار گرفت ، اما او همچنان از نظر اقتصادی سختی کشید.
سال بعد ، مونه دوباره برای شرکت در سالن انتخاب شد. این بار مقامات نمایش منظره ای و پرتره ای از کامیل (یا به نام زن با رنگ سبز) انتخاب کردند که در آن معشوق و همسر آینده وی ، کامیل دونسیو دیده می شد. دونسیو از یک زمینه فروتنانه بود و به طور قابل توجهی جوان تر از مونه بود. او به عنوان یک موزه برای او خدمت کرد ، در طول زندگی خود برای بسیاری از نقاشی ها نشسته بود. این زوج در هنگام تولد پسر اولشان ، ژان ، در سال 1867 سختی های زیادی را تجربه کردند. مونه در شرایط سخت اقتصادی بود و پدرش مایل به کمک آنها نبود. مونه چنان از وضعیت ناامید شد که در سال 1868 ، با تلاش برای غرق شدن در رود سن ، اقدام به خودکشی کرد.
خوشبختانه ، مونه و کامیل خیلی زود استراحت کردند: لوئیس-یواخیم گوادیبرت حامی کار مونه شد ، که این هنرمند را قادر به ادامه کار و مراقبت از خانواده اش کرد. مونه و کامیل در ژوئن 1870 ازدواج کردند و به دنبال شروع جنگ فرانسه و پروس ، این زوج با پسرش به لندن ، انگلیس فرار کردند. در آنجا مونه با پل دوراند-روئل آشنا شد ، که اولین فروشنده هنری وی شد.
با بازگشت به فرانسه پس از جنگ ، در سال 1872 ، مونه سرانجام در آرژانتویل ، یک شهر صنعتی در غرب پاریس اقامت گزید و شروع به توسعه تکنیک خود کرد. مونه در دوران حضور خود در آرژانتویل ، با بسیاری از دوستان هنرمند خود از جمله رنوار ، پیسارو و ادوارد مانه دیدار کرد - که به گفته مونه در مصاحبه بعدی ، ابتدا از او متنفر بود زیرا مردم نام آنها را اشتباه می گرفتند. مونت که با چندین هنرمند دیگر همراه شد ، به تشکیل Société Anonyme des Artistes ، Peintres ، Sculpteurs ، Graveurs ، به عنوان جایگزینی برای سالن کمک کرد و آثار آنها را با هم به نمایش گذاشت.
مونه گاهی از کار خود ناامید می شد. طبق برخی گزارش ها ، وی تعدادی از نقاشی ها را تخریب کرد - تخمین ها تا 500 اثر نیز در بر گرفته است.
مونه می توانست قطعه متخلف را بسوزاند ، برش دهد یا لگد بزند.
ما را در سایت با زندگی هنرمند مورد علاقت آشنایی پیدا کن! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: zendegihonarmandan بازدید: 209 تاريخ: 28 آبان 1399 ساعت: 15:0

در همان سال ، او یک نمایشگاه بزرگ در یک گالری شهر نیویورک داشت و تقریباً نیمی از 25 نقاشی نشان داده شده در آنجا را به فروش رساند. کالو همچنین در نتیجه نمایش ، دو کمیسیون از جمله یکی از سردبیر مجله مشهور کلار بوته لوس دریافت کرد.
در سال 1939 ، کالو برای مدتی به زندگی در پاریس رفت. در آنجا او برخی از نقاشی های خود را به نمایش گذاشت و با هنرمندانی مانند مارسل دوشان و پابلو پیکاسو دوستانه برقرار شد.
کالو در سال 1941 کمیسیونی برای پنج پرتره از زنان مهم مکزیکی از دولت مکزیک دریافت کرد ، اما او نتوانست پروژه را به پایان برساند. او پدر محبوب خود را در آن سال از دست داد و همچنان از مشکلات سلامتی مزمن رنج می برد. علیرغم چالشهای شخصی وی ، کار وی به محبوبیت بیشتری ادامه داد و در بسیاری از نمایشهای گروهی در این مدت گنجانده شد.
در سال 1953 ، کالو اولین نمایشگاه انفرادی خود را در مکزیک دریافت کرد. کالو در آن زمان در رختخواب ، افتتاحیه نمایشگاه را از دست نداد. کالو که با آمبولانس وارد شد ، عصر را از راحتی یک تخت چهار پوستری که فقط برای او در گالری مستقر شده بود ، صحبت و جشن گرفت.
پس از مرگ کالو ، جنبش فمینیستی دهه 1970 منجر به علاقه مجدد به زندگی و کار وی شد ، زیرا بسیاری از کالو را نمادی از خلاقیت زنان می دانستند.
مشهورترین نقاشی های فریدا کالو
بسیاری از کارهای کالو خود پرتره بودند. برخی از برجسته ترین نقاشی های او عبارتند از:
"فریدا و دیگو ریورا" (1931)
کالو این نقاشی را در ششمین نمایشگاه سالانه انجمن زنان هنرمند سانفرانسیسکو ، شهری که در آن زمان با ریورا در آن زندگی می کرد ، نشان داد. در این کار که دو سال پس از ازدواج زوجین نقاشی شده بود ، کالو هنگامی که یک پالت را به دست می گرفت و مسواک را با دیگری می گرفت ، به راحتی دست ریورا را می گیرد - یک ژست کاملاً رسمی که اشاره به روابط پر سر و صدا آینده زوجین دارد. این اثر اکنون در موزه هنر مدرن سانفرانسیسکو زندگی می کند.
'بیمارستان هنری فورد' (1932)
در سال 1932 ، کالو از عناصر گرافیکی و سورئالیستی در کارهای خود استفاده کرد. در این نقاشی ، کالو برهنه بر روی تخت بیمارستان ظاهر می شود که چندین مورد - جنین ، حلزون ، گل ، لگن و سایر موارد - در اطراف او شناور هستند و توسط رشته های قرمز و رگ مانند به او متصل می شوند. همانند سلف پرتره های قبلی او ، این کار کاملاً شخصی بود و داستان سقط دوم او را روایت می کرد.
'خودکشی دوروتی هیل' (1939)
از کالو خواسته شد تا تصویری از دوست مشترک لوس و کالو ، بازیگر دوروتی هیل ، که اوایل همان سال با پریدن از یک ساختمان بلند مرتکب خودکشی شده بود ، نقاشی کند. این نقاشی به عنوان هدیه ای برای مادر داغدار هیل در نظر گرفته شده بود. به جای پرتره ای سنتی ، کالو داستان جهش غم انگیز هیل را ترسیم کرد. در حالی که این خبر توسط منتقدین منادی می شود ، اما حامی آن از نقاشی تمام شده وحشت زده شد.
"دو فریدا" (1939)
این نقاشی از مشهورترین آثار کالو ، دو نسخه از هنرمند را نشان می دهد که کنار هم نشسته اند و قلب آنها هر دو مشخص است. یکی از فریدا تقریباً همه سفید پوش است و قلب آسیب دیده و لکه های خون روی لباس دارد. دیگری لباس پررنگ می پوشد و قلبی سالم دارد. اعتقاد بر این است که این چهره ها نسخه های "دوست نداشتنی" و "دوست داشتنی" کالو را نشان می دهند.
"ستون شکسته" (1944)
کالو بار دیگر با این نقاشی ، که کالو تقریباً برهنه ای را از وسط تقسیم شده نشان می دهد ، ستون فقرات او را به عنوان یک ستون تزئینی خرد شده نشان می دهد ، چالش های جسمی خود را از طریق هنر دوباره به اشتراک گذاشت. او همچنین از یک بریس جراحی استفاده می کند و پوست او با انقباض یا ناخن پر شده است. تقریباً در این زمان ، کالو چندین عمل جراحی انجام داده و کرست های مخصوصی پوشیده است تا سعی کند کمر خود را درست کند. او همچنان با موفقیت کمی به دنبال درمانهای مختلف برای درد مزمن جسمی خود بود.
مرگ فریدا کالو
حدود یک هفته پس از تولد 47 سالگی ، کالو در 13 ژوئیه 1954 در خانه آبی محبوب خود درگذشت. برخی گمانه زنی ها در مورد ماهیت مرگ وی وجود دارد. گزارش شده است که علت آن آمبولی ریوی است ، اما همچنین داستان هایی در مورد احتمال خودکشی وجود دارد.
مسائل بهداشتی کالو در سال 1950 تقریباً همه گیر شد. کالو پس از تشخیص گانگرن در پای راست ، 9 ماه را در بیمارستان گذراند و در این مدت چندین عمل انجام داد. او علی رغم داشتن تحرک محدود به نقاشی و حمایت از اهداف سیاسی ادامه داد. در سال 1953 ، بخشی از پای راست کالو قطع شد تا از گسترش گانگرن جلوگیری کند.
عمیقاً افسرده ، کالو در آوریل 1954 به دلیل ضعف سلامتی ، یا همانطور که برخی گزارش ها نشان می داد ، اقدام به خودکشی در بیمارستان بستری شد. او دو ماه بعد با ذات الریه برونش به بیمارستان بازگشت. وضعیت بدنی او مهم نیست ، کالو اجازه نداد که مانع فعالیت سیاسی او شود. آخرین حضور عمومی وی تظاهراتی علیه سرنگونی رئیس جمهور جاکوبو آربنز از گواتمالا در تاریخ 2 ژوئیه با حمایت ایالات متحده بود.
فیلم در فریدا کالو
زندگی کالو موضوع یک فیلم 2002 با عنوان فریدا بود ، با بازی سلما هایک به عنوان هنرمند و آلفرد مولینا در نقش ریورا. این فیلم به کارگردانی جولی تیمور نامزد شش جایزه اسکار شد و برنده بهترین آرایش و امتیاز اصلی شد.
موزه فریدا کالو
خانه خانوادگی که کالو در آن متولد و بزرگ شد ، بعداً به آن خانه آبی یا کازا آزول گفته می شود ، به عنوان موزه در سال 1958 افتتاح شد. موزه فریدا کالو واقع در کویواکان ، مکزیکو سیتی ، آثار هنری این هنرمند را به همراه آثار مهم در خود جای داده است. از جمله ویوا لا ویدا (1954) ، فریدا و سزارین (1931) و پرتره پدرم ویلهلم کالو (1952).
کتاب در مورد فریدا کالو
کتاب Hayden Herrera در سال 1983 در مورد کالو ، فریدا: بیوگرافی فریدا کالو ، به ایجاد علاقه به این هنرمند کمک کرد. این اثر بیوگرافی کودکی ، تصادف ، زندگی هنری ، ازدواج با دیگو ریورا ، ارتباط با حزب کمونیست و امور عاشقانه کالو را شامل می شود.
ما را در سایت با زندگی هنرمند مورد علاقت آشنایی پیدا کن! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: zendegihonarmandan بازدید: 158 تاريخ: 27 آبان 1399 ساعت: 15:0

فریدا کالو ، نقاش ، یک هنرمند مکزیکی بود که با دیگو ریورا ازدواج کرده بود و هنوز هم به عنوان یک نماد فمینیست مورد تحسین قرار می گیرد.
فریدا کالو چه کسی بود؟
هنرمند فریدا کالو یکی از بزرگترین هنرمندان مکزیک در نظر گرفته شد که پس از آسیب دیدگی شدید در یک تصادف با اتوبوس شروع به نقاشی عمدتا پرتره کرد. کالو بعداً فعال سیاسی شد و در سال 1929 با هنرمند کمونیست دیگو ریورا ازدواج کرد. او قبل از مرگ در 1954 نقاشی های خود را در پاریس و مکزیک به نمایش گذاشت.
خانواده ، آموزش و زندگی اولیه
کالو در 6 ژوئیه 1907 در کویوآکان ، مکزیکو سیتی ، مکزیک ، مگدالنا کارمن فریدا کالو و کالدرون متولد شد.
پدر کالو ، ویلهلم (که وی را گیلرمو نیز می نامند) ، یک عکاس آلمانی بود که به مکزیک مهاجرت کرده بود و در آنجا مادرش ماتیلد را ملاقات و ازدواج کرد. او دو خواهر بزرگتر به نام های ماتیلد و آدریانا داشت و خواهر کوچکترش کریستینا سال بعد از کالو به دنیا آمد.
کالو در حدود شش سالگی به فلج اطفال مبتلا شد که باعث شد وی به مدت 9 ماه در بستر بیماری باشد. در حالی که از بیماری بهبود می یافت ، هنگام راه رفتن لنگان لنگ می زند ، زیرا این بیماری به پای راست و پای او آسیب زده بود. پدرش او را تشویق کرد که به فوتبال کمک کند ، به شنا برود و حتی کشتی بگیرد - حرکاتی کاملا غیرمعمول در آن زمان برای یک دختر - برای کمک به بهبودی او.
در سال 1922 ، کالو در مدرسه مشهور آمادگی ملی ثبت نام کرد. وی یکی از معدود دانش آموزان دختر بود که به مدرسه رفت و به خاطر روحیه سرخوشی و عشق به لباس های سنتی و رنگارنگ و جواهرات مشهور شد.
کالو در حالی که در مدرسه بود ، با گروهی از دانش آموزان همفکر سیاسی و فکری همراه بود. کالو که فعالیت سیاسی بیشتری داشت ، به لیگ کمونیست جوان و حزب کمونیست مکزیک پیوست.
حادثه فریدا کالو
در 17 سپتامبر 1925 ، کالو و الخاندرو گومز آریاس ، یکی از دوستان مدرسه ای که عاشقانه با او درگیر شده بود ، در حال سفر با هم در یک اتوبوس بودند که وسیله نقلیه با یک اتومبیل برخورد کرد. در نتیجه این برخورد ، کالو توسط نرده استیل ، که به داخل باسن او قرار گرفت و از طرف دیگر بیرون آمد ، به لگد کشیده شد. وی در نتیجه چندین آسیب جدی دید ، از جمله شکستگی در ستون فقرات و لگن.
کالو پس از چند هفته اقامت در بیمارستان صلیب سرخ در مکزیکو سیتی ، برای بهبودی مجدد به خانه بازگشت. او در دوران نقاهت شروع به نقاشی کرد و سال بعد اولین عکاسی از خود را به پایان رساند که به گومز آریاس هدیه داد.
ازدواج فریدا کالو با دیگو ریورا
در سال 1929 ، کالو و دیوگو ریورا ، نقاش دیواری مشهور مکزیکی ازدواج کردند. کالو و ریورا برای اولین بار در سال 1922 وقتی او برای کار در یک پروژه در دبیرستانش رفت ، ملاقات کردند. کالو اغلب شاهد بود که ریورا نقاشی دیواری به نام The Creation را در سالن سخنرانی مدرسه ایجاد می کرد. طبق برخی گزارش ها ، او به یکی از دوستانش گفت که روزی بچه ریورا را خواهد داشت.
کالو در سال 1928 با ریورا ارتباط برقرار کرد. وی کارهای هنری او را تشویق کرد و این دو رابطه برقرار کردند. کالو در طی سالهای ابتدایی زندگی مشترک خود ، اغلب ریورا را براساس کمسیونهایی که ریورا دریافت می کرد ، دنبال می کرد. در سال 1930 ، آنها در سانفرانسیسکو ، کالیفرنیا زندگی کردند. آنها سپس برای نمایش ریورا در موزه هنرهای مدرن به شهر نیویورک رفتند و بعداً برای مأموریت ریورا با موسسه هنر دیترویت به دیترویت رفتند.
زمان کالو و ریورا در شهر نیویورک در سال 1933 با جنجال و محاصره احاطه شد. ریورا به سفارش نلسون راکفلر ، نقاشی دیواری با عنوان مرد در چهارراه در ساختمان RCA در مرکز راکفلر ایجاد کرد. راكفلر پس از آنكه ریورا پرتره ای از رهبر كمونیست ولادیمیر لنین را در نقاشی دیواری قرار داد ، كار را متوقف كرد و بعداً روی آن نقاشی شد. ماه ها پس از این حادثه ، زوجین به مکزیک بازگشتند و برای زندگی در سن آنجل مکزیک رفتند.
کالو و ریورا هرگز یک اتحادیه سنتی نبودند ، اما خانه ها و استودیوهای مجاور آنها را در سن آنجل جدا نگه داشتند. او از بسیاری از خیانت های او ، از جمله رابطه با خواهرش کریستینا ، ناراحت بود. کالو در پاسخ به این خیانت خانوادگی ، بیشتر موهای بلند و تیره مارک تجاری خود را قطع کرد. او که مایل بود به سختی صاحب فرزند شود ، هنگامی که در سال 1934 سقط شد ، دوباره دلشکستگی را تجربه کرد.
کالو و ریورا دوره های جدایی را پشت سر گذاشتند ، اما آنها برای کمک به کمونیست شوروی تبعیدی لئون تروتسکی و همسرش ناتالیا در سال 1937 به هم پیوستند. در مکزیک پناهندگی دریافت کرده بود. تروتسکی که زمانی رقیب رهبر شوروی جوزف استالین بود ، ترس از ترور وی توسط کینه توزی قدیمی خود را داشت. گزارش شده است که کالو و تروتسکی در این مدت رابطه مختصری داشته اند.
کالو در سال 1939 از ریورا طلاق گرفت. آنها مدت طولانی طلاق نگذاشتند و در 1940 مجدداً ازدواج کردند. این زوج زندگی خود را تا حد زیادی جداگانه ادامه دادند و هر دو در طی سالها با افراد دیگر درگیر شدند.
شغل هنری
کالو در حالی که هرگز خود را سورئالیست نمی دانست ، در سال 1938 با یکی از چهره های اصلی آن جنبش هنری و ادبی ، آندره برتون ، دوست شد.
ما را در سایت با زندگی هنرمند مورد علاقت آشنایی پیدا کن! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: zendegihonarmandan بازدید: 171 تاريخ: 26 آبان 1399 ساعت: 15:0

واسیلی کاندینسکی ، نقاش متولد روسیه ، به عنوان یکی از رهبران هنر آوانگارد به عنوان یکی از بنیانگذاران انتزاع ناب در نقاشی در اوایل قرن 20 شناخته می شود.
واسیلی كاندینسكی كی بود؟
واسیلی كاندینسكی در 30 سالگی به طور جدی تحصیل در رشته هنر را آغاز كرد و برای تحصیل در زمینه طراحی و نقاشی به مونیخ رفت. كاندینسكی ، یك نوازنده آموزش دیده ، با حساسیت موسیقیدان به رنگ نزدیك شد. وسواس با مونه او را واداشت تا مفاهیم خلاقانه خود از رنگ روی بوم را که گاه در میان معاصران و منتقدان وی بحث برانگیز بود ، کشف کند ، اما کاندینسکی در اوایل قرن بیستم به عنوان رهبر قابل احترام جنبش انتزاعی هنر ظاهر شد.
اوایل زندگی
واسیلی كاندینسكی در 4 دسامبر 1866 (از نظر تقویم میلادی 16 دسامبر) در مسكو متولد شد ، از پدر و مادر موسیقی لیدیا تیچیوا و واسیلی سیلوستروویچ كاندینسكی ، تاجر چای بود. وقتی كاندینسكی حدوداً 5 ساله بود ، پدر و مادرش طلاق گرفتند و او برای زندگی با یك عمه به اودسا رفت و در مدرسه دستور زبان نواختن پیانو و ویولنسل را آموخت و همچنین با مربی آموخت نقاشی. او حتی در دوران کودکی تجربه صمیمانه ای با هنر داشت. آثار دوران کودکی او ترکیبات رنگی کاملاً مشخصی را نشان می دهد که از تصور او مبنی بر اینکه "هر رنگ با زندگی مرموز خود زندگی می کند" تزریق شده است.
اگرچه بعدا نوشت ، "یادم می آید که این نقاشی و کمی بعد نقاشی من را از واقعیت خارج کرد" ، وی با پیگیری آرزوهای خانواده اش برای ورود به قانون ، وارد دانشگاه مسکو در سال 1886 شد. وی با درجه عالی فارغ التحصیل شد ، اما برای وی بورس تحصیلی کار میدانی را در پی داشت که مستلزم بازدید از استان وولوگدا برای مطالعه فقه و آیین کیفری سنتی آنها بود. هنر محلی در آنجا و مطالعه معنوی به نظر می رسد آرزوهای نهفته را برانگیخته است. هنوز هم ، كاندینسكی با پسر عموی خود ، آنا چیمیاكینا ، در سال 1892 ازدواج كرد و در دانشكده حقوق مسكو موقعیتی را بدست آورد و کارهای چاپ هنری را در كنار خود اداره كرد.
اما دو واقعه باعث تغییر ناگهانی شغل وی در سال 1896 شد: دیدن نمایشگاهی از امپرسیونیست های فرانسوی در مسکو در سال گذشته ، به ویژه «انبارهای انبوه کلود مونه» در Givey ، که اولین تجربه هنر غیر نمایندگی وی بود. و سپس شنیدن Lohengrin واگنر در تئاتر Bolshoi. كاندینسكی ترجیح داد شغل وكالت خود را رها كند و به مونیخ برود (او از كودكی آلمانی را از مادربزرگ مادری خود آموخته بود) تا تمام وقت خود را به تحصیل در هنر اختصاص دهد.
هنر و نقاشی
در مونیخ ، کاندینسکی در یک مدرسه خصوصی معتبر نقاشی پذیرفته شد و به آکادمی هنر مونیخ رفت. اما بسیاری از مطالعات وی خودگردان بود. او با مضامین متعارف و اشکال هنری شروع کرد ، اما در حالی که او در حال شکل گیری نظریه های ناشی از مطالعه معنوی فداکارانه بود و با رابطه شدید بین موسیقی و رنگ به او اطلاع داده می شد. این نظریه ها در دهه اول قرن 20 به هم پیوستند و او را به سمت مقام نهایی خود به عنوان پدر هنر انتزاعی سوق دادند.
رنگ بیش از آنکه توصیف وفادارانه ای از طبیعت یا موضوع باشد ، به بیان احساسات تبدیل شد. او با دیگر نقاشان آن زمان مانند پاول کلی دوستی و گروه های هنرمند تشکیل داد. او مرتباً نمایشگاه می گذاشت ، کلاس های هنری تدریس می کرد و ایده های خود را درباره نظریه های هنر منتشر می کرد.
در این مدت او با دانشجوی هنر گابریل مونتر در سال 1903 ملاقات کرد و قبل از آنکه طلاقش از همسرش در سال 1911 نهایی شود ، نزد وی نقل مکان کرد. آنها سفرهای زیادی داشتند و قبل از شروع جنگ جهانی اول در بایرن اقامت گزیدند.
وی پیش از این انجمن هنرمندان جدید را در مونیخ تشکیل داده بود. گروه Blue Rider با همتای هنرمند خود فرانتس مارک تاسیس شد و او در کنار Klee و آهنگساز آرنولد شوئنبرگ یکی از اعضای جنبش Bauhaus بود.
جنگ جهانی اول ، کاندینسکی را به روسیه برگرداند ، جایی که چشم هنری او تحت تأثیر جنبش سازنده ، مبتنی بر خطوط سخت ، نقاط و هندسه قرار گرفت. هنگامی که در آنجا بود ، كاندینسكی 50 ساله با نینا آندروسكایا ، دختر یك ژنرال در ارتش روسیه ، كه دهه ها جوانتر بود آشنا شد و با او ازدواج كرد. آنها یک پسر با هم داشتند ، اما پسر تنها سه سال زندگی کرد و موضوع کودکان تابو شد. این زوج پس از انقلاب در روسیه اقامت داشتند ، كاندینسكی با استفاده از انرژی بیقرار و همه جانبه خود در اجرای برنامه های هنری آموزشی و دولتی ، به ایجاد موسسه فرهنگ هنری مسكو و موزه فرهنگ تصویری كمك كرد.
پس از درگیری نظری با دیگر هنرمندان ، به آلمان بازگشت و در مدرسه باهاوس در برلین به تدریس پرداخت و نمایشنامه و شعر نوشت. در سال 1933 ، هنگامی که نازی ها قدرت را به دست گرفتند ، نیروهای طوفان مدرسه باهاوس را تعطیل کردند. گرچه كاندینسكی به تابعیت آلمان دست یافته بود ، اما جنگ جهانی دوم ماندن وی را در آنجا غیرممكن كرد. در ژوئیه 1937 ، او و دیگر هنرمندان در "نمایشگاه هنر منحط" در مونیخ معرفی شدند. این نمایشگاه به طور گسترده ای مورد توجه قرار گرفت ، اما 57 اثر او توسط نازی ها مصادره شد.
او و نینا در اواخر دهه 1930 هنگامی که مارسل دوشان برای آنها آپارتمان کوچکی پیدا کرده بود به حومه پاریس نقل مکان کرده بودند. هنگامی که آلمانی ها در سال 1940 به فرانسه حمله کردند ، کاندینسکی به پیرنه ها گریخت ، اما پس از آن به نوئلی بازگشت ، جایی که زندگی نسبتاً خلوتی را سپری کرد ، افسرده از این که نقاشی هایش فروخته نمی شود. اگرچه هنوز هم از نظر بسیاری جنجالی بود ، او طرفداران برجسته ای مانند سلیمان گوگنهایم را به دست آورده بود و تا زمان مرگش به نمایشگاه ادامه داد.
آثار اندکی که کاندینسکی در روسیه تولید کرد باقی مانده است ، اگرچه بسیاری از نقاشی های او در آلمان خلق شده است. خانه های حراج نیویورک امروز نیز به او افتخار می کنند - در سالهای اخیر ، آثار هنری وی بیش از 20 میلیون دلار فروخته است. كاندینسكی معتقد بود كه هر دوره زمانی مهر برجسته خود را بر بیان هنری می گذارد. تفسیرهای واضح وی از رنگ از طریق حساسیت های موسیقیایی و معنوی ، مسلماً منظر هنری را در آغاز قرن بیستم تغییر داد ، و عصر مدرن را تسریع می کند.
با زندگی هنرمند مورد علاقت آشنایی پیدا کن!...ما را در سایت با زندگی هنرمند مورد علاقت آشنایی پیدا کن! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: zendegihonarmandan بازدید: 174 تاريخ: 25 آبان 1399 ساعت: 15:0
این اثر با اشکال مختلف انسانی برهنه و تصاویر نمادین نسبتاً ناراحت کننده و تاریک ، باعث ایجاد رسوایی در دانشکده دانشگاه شد. هنگامی که دو قطعه دیگر ، پزشکی و فقه ، در نمایشگاه های بعدی به نمایش درآمد ، با همان واکنش خشمگینانه ای روبرو شدند که در نهایت به دلیل عدم ابهام و پورنوگرافی بودن ، به دادخواست اصرار بر عدم نصب در مدرسه منجر شد. وقتی چندین سال بعد آنها هنوز در هیچ كجا به نمایش در نیامدند ، كلیمت عصبانی از کمیسیون كناره گرفت و در ازای نقاشی هایش هزینه را پس داد.
با وجود این ناامیدی ها ، موفقیت کلیمت در این مدت به اوج خود رسیده بود. علیرغم رد شدن در وین ، پزشکی وی در نمایشگاه جهانی پاریس به نمایش گذاشته شد و جایزه بزرگ را دریافت کرد و در سال 1902 جنس بتهوون او با استقبال گسترده مردم روبرو شد. اما شاید مهمترین ، در اوایل دهه 1900 ، كلیمت در میان آنچه كه معمولاً "فاز طلایی" خود نامیده می شود ، بود. كلیمت با شروع كار خود از Pallas Athena در سال 1898 ، مجموعه ای از نقاشی ها را خلق كرد كه از ورقه های طلای زینتی و چشم انداز دو بعدی تخت و یادآور موزاییك های بیزانس استفاده می كرد و چهره های برجسته ای را ایجاد می كرد. از جمله نماینده ترین این آثار می توان به "جودیت" (1901) ، "دانا" (1907) و "بوسه" (1908) اشاره کرد.
زنی در طلا
كلمت در سال 1907 "پرتره آدل بلوخ-بائر اول." (© 2015 Neue Galerie New York) مقاله را بخوانید: ماریا آلتمن كی بود؟ داستان واقعی پشت "زن در طلا"
عکس: © 2015 Neue Galerie نیویورک
شاید مشهورترین اثر کلیمت از این دوره ، "پرتره آدل بلوخ-بائر اول" ساخته 1907 باشد. این کار در سال 1903 توسط شوهر ثروتمند صنعت بلوچ-بائر انجام شد و این کار در اختیار خانواده بود تا اینکه در زمان جنگ جهانی دوم توسط نازی ها تصرف شد. در نهایت در گالری ایالتی اتریش به نمایش درآمد ، این نقاشی در آنجا ماند تا اینکه یکی از خواهرزاده های بلوخ-بائر ، ماریا آلتمن ، برای بازگشت آن علیه اتریش شکایت کرد. آلتمن در سال 2006 برنده پرونده خود شد و این نقاشی در ژوئن همان سال با حراج 135 میلیون دلار به فروش رسید. گذشته داستانی این اثر موضوع بسیاری از کتاب ها و مستندها بوده است و اخیراً محور اصلی فیلم زن در طلا است که هلن میرن را در نقش ماریا آلتمن بازی می کند.
مرگ و زندگی
شاید هیچ چیز نتواند خلاصه سالهای بعدی کلیمت باشد و بهتر از گفته های خودش کار کند: "من هرگز یک عکس سلفی نگرفته ام. من به عنوان یک موضوع برای نقاشی به خودم کمتر از دیگران ، بیش از همه زنان علاقه مندم. " در واقع ، اکثر کارهای بعدی او دارای طرح ها و نقاشی های زنان است ، به طور معمول در حالت های مختلف برهنه شدن یا برهنگی کامل. کلیمت که یک لیسانس مادام العمر بود ، در طول زندگی خود امور بی شماری داشت ، اغلب با مدل های خود ، و در این راه حدود 14 فرزند پدر داشت. با این حال ماندگارترین رابطه او با امیلی فلوژ بود. اگرچه ماهیت کامل دوستی آنها ناشناخته است ، آنها تا پایان عمر در شرکت یکدیگر بودند و نقاشی های مناظر طبیعی که قسمت عمده کارهای غیر پرتره بعدی او را تشکیل می دهند ، در تابستانهایی که با او و خانواده اش سپری شده است در Attersee ، دریاچه ای در منطقه Salzkammergut اتریش.
در سال 1905 جدایی وین به دو گروه تقسیم شد که یکی از آنها در حوالی کلیمت شکل گرفت. در همان سال ، او کمیسیون سقف اتاق غذاخوری کاخ استوکلت ، خانه بروکسل یک صنعتگر ثروتمند بلژیکی را دریافت کرد. کار در سال 1910 به پایان رسید و سال بعد نقاشی "مرگ و زندگی" وی جایزه اول را در یک نمایشگاه بین المللی در رم دریافت کرد. كلیمت این جایزه را از بزرگترین دستاوردهای خود دانست.
در ژانویه 1918 ، گوستاو کلیمت دچار سکته مغزی شد که باعث شد او تا حدی فلج شود. پس از آن در بیمارستان بستری شد و در آنجا به ذات الریه مبتلا شد و در 6 فوریه 1918 درگذشت. وی در قبرستان Hietzing در وین به خاک سپرده شد.
با زندگی هنرمند مورد علاقت آشنایی پیدا کن!...ما را در سایت با زندگی هنرمند مورد علاقت آشنایی پیدا کن! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: zendegihonarmandan بازدید: 182 تاريخ: 24 آبان 1399 ساعت: 15:0

گوستاو کلیمت نقاش اتریشی قرن نوزدهم به خاطر سبک تزئینی بسیار آثارش مشهور است ، معروف ترینش بوسه است.
خلاصه داستان
گوستاو کلیمت نقاش اتریشی متولد 1862 به دلیل سبک تزئینی و اروتیک بودن آثار خود که به عنوان عصیانی علیه هنر آکادمیک سنتی زمان خود شناخته می شد ، مشهور شد. مشهورترین نقاشی های او بوسه و پرتره آدل بلوخ-بائر است.
فقر و وعده
گوستاو کلیمت در 14 ژوئیه 1862 در حومه وین ، اتریش متولد شد. پدرش ، ارنست ، یک حکاکی طلای مبارز بود که از بوهمیا به وین مهاجرت کرده بود ، و مادرش ، آنا ، از نظر موسیقی با استعداد بود ، اگرچه او هرگز رویای خود را برای تبدیل شدن به یک نوازنده حرفه ای تحقق بخشید. شاید كلیمت از نظر ژنتیكی مستعد هنر بود ، از همان كودكی استعداد قابل توجهی از خود نشان داد و در 14 سالگی مدرسه عادی خود را ترك كرد و با بورسیه تحصیلی كامل تحصیلات خود را در مدرسه هنر و صنایع وین انجام داد ، مسئله كمی هم با توجه به جوانی و فقر نسبی که در آن بزرگ شده بود.
هنگامی که در این م institutionسسه بود ، کلیمت یک آموزش محافظه کارانه و کلاسیک دید که به راحتی پذیرفت و تحصیلات خود را بر روی نقاشی معماری متمرکز کرد. آرزوی اولیه او به عنوان یک هنرمند این بود که به سادگی معلم طراحی شود. با این وجود ، هنگامی که استعداد جوانه زدن او باعث شد او کمیسیون های مختلف کمیسیون را بدست آورد ، در حالی که هنوز در مدرسه بود ، افق دید کلیمت شروع به گسترش یافت ، و پس از فارغ التحصیلی در سال 1883 ، او با برادر کوچکترش ارنست و دوست مشترک آنها فرانتس ماسک استودیویی افتتاح کرد.
این سه نفر که خود را شرکت هنرمندان می خواندند ، توافق کردند که کار خود را بر روی نقاشی های دیواری متمرکز کنند و همچنین هرگونه تمایل هنری شخصی را به نفع سبک تاریخی رایج در بین طبقه بالا و اشراف وین در آن زمان کنار بگذارند. این تصمیم تصمیم خوبی بود ، زیرا نه تنها کمیسیون های زیادی را برای نقاشی کلیساها ، تئاترها و دیگر فضاهای عمومی به آنها تحقق بخشید ، بلکه به آنها اجازه داد تا به جای یکدیگر در پروژه های خود کار کنند. برجسته ترین آثار آنها در این مدت نقاشی دیواری در Burgtheater وین و سقف بالای پله در موزه Kunsthistorisches بود. هنگام دریافت نشان افتخار طلایی از امپراتور اتریش-مجارستان ، فرانتس یوزف اول ، این گروه به خاطر دستاوردهای خود مورد افتخار قرار گرفت.
در سال 1890 ، برادران کلیمت و ماسچ به انجمن هنرمندان وین پیوستند ، یک گروه هنری محافظه کار که اکثر نمایشگاه های شهر را کنترل می کرد. اما اگرچه گوستاو كلمت به همسو شدن با جناحهای سنتی دنیای هنر ادامه داد ، اما به زودی تغییراتی را در زندگی شخصی خود تجربه كرد كه باعث می شد او در مسیری خاص خودش قرار بگیرد.
جدا شدن
در سال 1891 ، برادر گوستاو ، ارنست ، با زنی به نام هلن فلوژ ازدواج کرد و در همان سال ، گوستاو برای اولین بار پرتره ای از خواهرش ، امیلی را نقاشی کرد. این اولین ملاقات آغازی برای دوستی مادام العمر و ملاقات با تأثیر معنادار در جهت کار بعدی کلیمت بود. اما این فاجعه شخصی سال بعد بود که مهمترین تأثیر را در مسیر هنر کلیمت داشت ، وقتی پدر و برادرش ارنست درگذشت. کلیمت که عمیقا تحت تأثیر گذر آنها قرار گرفت ، شروع به رد کردن تکه های طبیعت گرایانه آموزش خود به نفع سبک شخصی تر ، سبک متکی به نمادگرایی و تأثیرات گسترده ای کرد. با عبور ارنست کلیمت و مسیری که سبک گوستاو پیش می رفت ، نگهداری شرکت هنرمندان به طور پیوسته دشوارتر می شد. آنها هنوز کمیسیون دریافت می کردند و در سال 1894 برای نقاشی دیواری برای سقف سالن بزرگ سالن دانشگاه وین انتخاب شدند.
اما در ادامه تلاش خود برای آزادی هنری معنادارتر و شخصی تر ، در سال 1897 كلیمت و گروهی از هنرمندان همفكر از عضویت در انجمن هنرمندان وین استعفا دادند و سازمان جدیدی را به نام جدایی وین بنیان نهادند. این گروه گرچه در درجه اول هنرهای کلاسیک و آکادمیک را رد می کرد ، اما بر سبک خاصی تمرکز نمی کرد ، در عوض تلاش خود را بر حمایت از هنرمندان جوان غیر سنتی ، آوردن هنرهای بین المللی به وین و نمایش آثار اعضای خود متمرکز می کرد. كلیمت به عنوان اولین رئیس جمهور آنها معرفی شد و وی همچنین به عنوان عضوی از تحریریه برای نشریه دوره ای خود بهار مقدس فعالیت می كرد. اولین نمایشگاه جدایی وین سال بعد برگزار شد و هم با استقبال خوبی روبرو شد و هم با استقبال گسترده مردم روبرو شد. از جمله کارهای برجسته آن ، نقاشی کلیمت از نماد این گروه ، الهه یونانی Pallas Athena بود. با گذشت زمان ، این به عنوان اولین مجموعه از کارهای شناخته شده ترین و موفق ترین دوره کلیمت شناخته می شود.
رسوایی ، موفقیت و مرحله طلایی
در سال 1900 ، فلسفه ، یكی از سه نقاشی دیواری كلیمت برای دانشگاه وین ، برای اولین بار در هفتمین نمایشگاه جدایی وین به نمایش گذاشته شد.
ما را در سایت با زندگی هنرمند مورد علاقت آشنایی پیدا کن! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: zendegihonarmandan بازدید: 261 تاريخ: 23 آبان 1399 ساعت: 15:0
رنه مگریت یک هنرمند سورئالیست بلژیکی بود که بیشتر به خاطر تصاویر شوخ و تأمل برانگیز و استفاده از گرافیک ساده و تصاویر روزمره شهرت داشت.
رنه مگریت کی بود؟
رنه مگریت یک هنرمند بلژیکی الاصل بود که به خاطر کارش با سورئالیسم و همچنین تصاویر برانگیزاننده شهرت داشت. وی پس از تحصیل در مدرسه هنر در بروکسل ، برای تأمین هزینه زندگی خود در حالی که نقاشی خود را تجربه می کرد ، در تبلیغات تجاری کار کرد. در دهه 1920 ، او شروع به نقاشی به سبک سورئالیستی کرد و با تصاویر شوخ طبعانه و استفاده از گرافیک ساده و اشیا objects روزمره معروف شد و به چیزهای آشنا معانی جدیدی داد. با محبوبیتی که به مرور زمان افزایش یافت ، مگریت توانست هنر خود را به صورت تمام وقت دنبال کند و در چندین نمایشگاه بین المللی جشن گرفته شد. او در طول زندگی خود سبک ها و اشکال بی شماری را تجربه کرد و تأثیر اصلی در جنبش هنر پاپ داشت.
اوایل زندگی
رنه فرانسوا گیزلین ماگریت در 21 نوامبر 1898 در لسین بلژیک متولد شد ، بزرگترین پسر از سه پسر بود. مشاغل تولیدی پدرش در بعضی مواقع به خانواده این امکان را می داد که در آسایش نسبی زندگی کنند ، اما مشکلات مالی تهدیدی همیشگی بود و آنها را مجبور می کرد با نظم و ترتیب خاصی به کشور بروند. در سال 1912 ، هنگامی که مادرش با غرق شدن در رودخانه خودکشی کرد ، دنیای جوان ماگریت ضربه بسیار ویرانگرتری متحمل شد.
ماگریت آرامش ناشی از فاجعه را در فیلم ها و رمان ها و به ویژه از طریق نقاشی پیدا کرد. نخستین آثار برجای مانده از این دوران به سبک امپرسیونیسم انجام شد. با این حال ، در سال 1916 ، وی خانه را به مقصد بروکسل ترک کرد و در آنجا برای دو سال آینده در آکادمی رویال هنرهای زیبا تحصیل کرد. اگرچه او در نهایت تحت تأثیر نهاد قرار نگرفت ، اما با این وجود در معرض سبک های نوظهور مانند کوبیسم و آینده گرایی قرار گرفت که به طور قابل توجهی جهت کار او را تغییر داد. در واقع ، بسیاری از نقاشی های ماگریت از اوایل دهه 1920 بدهی روشنی به پابلو پیکاسو دارند.
منشأ هنر شغلی Magritte
در سال 1921 ، ماگریت یک سال خدمت اجباری نظامی خود را قبل از بازگشت به خانه و ازدواج با جورجت برگر ، که او را از کودکی می شناخت و تا آخر عمر با او می ماند ، آغاز کرد. وی پس از مدت کوتاهی حضور در یک کارخانه کاغذ دیواری ، در حالی که به نقاشی ادامه می داد به عنوان یک پوستر آزاد و طراح تبلیغات کار می کرد. در همین زمان ، ماگریت تابلوی آواز عشق توسط سورئالیست ایتالیایی جورجیو دو کیریکو را دید و چنان از تصاویر آن متاثر شد که آثار خودش را به مسیر جدیدی که به آن شناخته می شد فرستاد.
ماگریت با قرار دادن اشیا familiar آشنا و پیش پا افتاده مانند کلاه های بولر ، لوله ها و سنگها در زمینه ها و موقعیت های غیرمعمول غیرمعمول ، مضامین رمز و راز و جنون را برانگیخت تا فرضیات ادراک انسان را به چالش بکشد. ماگریت با کارهای اولیه ای مانند The Lock Jockey و The Menaced Assassin به سرعت به یکی از مهمترین هنرمندان بلژیک تبدیل شد و خود را در مرکز جنبش سورئالیسم نوپای خود یافت. اما هنگامی که اولین نمایش یک نفره او - در سال 1927 در Galerie le Centaure - با استقبال ضعیفی روبرو شد ، یک ماگریت دلسرد وطن خود را به مقصد فرانسه ترک کرد.
'خیانت به تصاویر'
ماگریت که در حومه Peruux-sur-Mae پاریس مستقر شد ، به سرعت با درخشانترین چراغهای سورئالیسم و پدران بنیانگذار خود ، از جمله آندره برتون نویسنده ، Paul Éluard شاعر و Salvador Dalí ، Max Est و Joan Miró هنرمندان ، درگیر شد. طی چند سال آینده ، او آثار مهمی مانند عاشقان و آینه دروغین را تولید کرد و همچنین شروع به آزمایش استفاده از متن کرد ، همانطور که در نقاشی خیانت به تصاویر در سال 1929 مشاهده شد.
اما علی رغم پیشرفتی که ماگریت در هنر خود داشت ، هنوز موفق به کسب موفقیت مالی چشمگیری نشده بود و در سال 1930 ، او و جورجت به بروکسل بازگشتند ، و در آنجا با برادر کوچکتر خود پل یک آژانس تبلیغاتی ایجاد کردند. گرچه خواسته های استودیوی آنها طی چند سال آینده باعث شد ماگریت برای کارهای شخصی خود وقت کمی داشته باشد ، اما علاقه به نقاشی های وی بیشتر شد و به زودی او آنقدر فروش کرد که کارهای تجاری خود را پشت سر بگذارد.
سورئالیسم در نور کامل خورشید
در اواخر دهه 1930 ، محبوبیت تازه کشف شده ماگریت منجر به نمایش آثار وی در شهرهای نیویورک و لندن شد. با این حال ، شروع جنگ جهانی دوم به زودی مسیر زندگی و هنر وی را تغییر خواهد داد. تصمیم وی برای ماندن در بلژیک پس از اشغال نازی ها باعث اختلاف بین وی و آندره برتون شد و رنج و خشونت ناشی از جنگ او را از حالات غریب و تاریک سورئالیسم دور کرد. وی گفت: "در برابر بدبینی گسترده ، من اکنون جستجوی لذت و لذت را پیشنهاد می كنم." آثاری از این دوره ، مانند "بازگشت شعله" و "پاکسازی" ، این تغییر را با پالت های روشن تر و تکنیک امپرسیونیستی بیشتری نشان می دهد.
پس از جنگ ، ماگریت قطع رابطه خود با شاخه سورئالیسم برتون را هنگامی که وی و چند هنرمند دیگر مانیفیستی با عنوان "سورئالیسم در نور کامل خورشید" را امضا کردند ، نهایی کرد. دوره ای از آزمایش که در طی آن ماگریت نقاشی های جذاب و تحریک آمیز ایجاد کرد ، پیش از بازگشت به سبک و موضوع آشناتر خود ، از جمله تجسم دوباره جوک گمشده خود در سال 1948 ، در همان سال که اولین نمایشگاه یک نفره خود را در پاریس انجام داد ، نقاشی کرد.
"دامنه افسون شده" و "پسر انسان"
با ورود دهه 1950 ، ماگریت از علاقه مستمر بین المللی به کار خود لذت برد و به تولیدات پربار خود ادامه داد. در سال 1951 ، وی موظف شد چرخه نقاشی دیواری را برای کازینو در ناکو-ل-زوت ، شهری در سواحل بلژیک ترسیم کند. آنها در سال 1953 تکمیل و تحت عنوان "دامنه افسون شده" جشن برخی از شناخته شده ترین تصاویر وی بودند. کمیسیون های بیشتری در اطراف بلژیک دنبال شدند ، و همچنین نمایشگاه های بزرگ کارهای او در بروکسل و گالری Sidney Janis در نیویورک. برخی از مهمترین کارهای وی از این دوره شامل نقاشی Golconda و کلید شیشه ای است. او همچنین سیب نمادین را در کار خود وارد کرد ، شناخته شده ترین آن در پسر انسان در سال 1964 است.
بعدا زندگی و میراث
با وجود تشخیص سرطان لوزالمعده در سال 1963 ، ماگریت توانست برای یک نگاه گذشته به کار خود در موزه هنرهای مدرن به شهر نیویورک سفر کند. ماگریت همچنین در این مدت سایر رسانه ها را کاوش کرد و یک سری فیلم کوتاه ساخت که همسرش ژرژت در آن حضور داشت و همچنین مجسمه سازی را تجربه کرد. پس از یک دوره بیماری طولانی مدت ، در 15 آگوست 1967 ، ماگریت در سن 68 سالگی درگذشت. اثبات شد که تأثیر اصلی او بر هنرمندان پاپ مانند اندی وارهول است و از آن زمان در نمایشگاه های بی شماری در سراسر جهان جشن گرفته شده است. موزه ماگریت در سال 2009 در بروکسل افتتاح شد.
ما را در سایت با زندگی هنرمند مورد علاقت آشنایی پیدا کن! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: zendegihonarmandan بازدید: 281 تاريخ: 22 آبان 1399 ساعت: 15:0

Jan Vermeer هنرمند دوران طلایی هلند بیشتر به خاطر نقاشی های دلفت از جمله "نامه عشق" و "نمای دلفت" و "تصاویر مروارید" مانند "دختری با گوشواره مروارید" شناخته می شود.
جان ورمیر کی بود؟
یان ورمیر در سال 1652 به انجمن صنفی نقاشان دلفت پیوست. وی از 1662 تا 63 و بعداً نیز از 1669 تا 70 به عنوان رئیس آن فعالیت می کرد. از کارهای اولیه وی می توان به "دختری روی میز خوابیده" اشاره کرد. با بلوغ سبک او ، او "خیابان کوچک" و "منظره دلفت" را نقاشی کرد. پس از سال 1660 ، ورمیر "تصاویر مروارید" خود را نقاشی کرد ، از جمله "کنسرت" و "دختری با گوشواره مروارید".
اوایل زندگی
ورمیر در دلفت هلند متولد 31 اکتبر 1632 ، یکی از مشهورترین هنرمندان هلندی در تمام دوران است. آثار او قرن ها منبع الهام و شیفتگی بوده است ، اما بسیاری از زندگی او همچنان به عنوان یک رمز و راز باقی مانده است. پدرش ، رنینر ، از خانواده ای صنعتگر در شهر دلفت بود و مادرش ، دیگنا ، دارای یک پس زمینه فلاندی بود.
به نظر می رسد ورمیر پس از سابقه تعمید در یک کلیسای محلی ، نزدیک به 20 سال ناپدید شده است. او احتمالاً تربیتی کالوینیستی داشته است. پدرش به عنوان میخانه دار و تاجر هنر کار می کرد و ورمیر با فوت پدرش در سال 1652 وارث این دو تجارت بود. سال بعد ، ورمیر با کاترینا بولنز ازدواج کرد. بولنز کاتولیک بود و ورمیر به آیین خود گروید. این زوج نزد مادرش نقل مکان کردند و سرانجام 11 فرزند با هم دارند.
کارهای عمده
در سال 1653 ، ورمیر به عنوان یک نقاش اصلی در انجمن صنفی دلفت ثبت نام کرد. هیچ سابقه ای در مورد اینکه وی در چه کسی شاگردی کرده یا تحصیل در محل یا خارج از کشور وجود ندارد. ورمیر قطعاً حداقل با لئونارد برامر ، نقاش برجسته دلفت ، که یکی از حامیان اولیه او بود ، دوستی داشت. برخی از کارشناسان همچنین معتقدند که ورمیر ممکن است تحت تأثیر آثار رامبراند از طریق یکی از شاگردان رامبراند ، کارل فابریتیوس باشد.
تأثیر کاراواجو در آثار اولیه ورمیر ، از جمله "پروکوریس" (1656) مشهود است. این نقاش همچنین در "دیانا و همنشینانش" (566-555) و در "مسیح در خانه مریم و مارتا" (حدود 1655) به بررسی اسطوره پرداخت. با پایان دهه ، سبک منحصر به فرد ورمر شروع به ظهور کرد.
بسیاری از شاهکارهای ورمیر بر صحنه های داخلی تمرکز دارند ، از جمله "شیردوش" (حدود 1657-58). این تصویر از زنی در میان کارهایش دو نشان تجاری وی را به نمایش می گذارد: ارائه واقع گرایانه چهره ها و اشیا و شیفتگی او به نور. بسیاری از آثار وی از کیفیت درخشانی برخوردار هستند ، از جمله پرتره "دختری با گوشواره مروارید" (1665).
ورمیر در دلفت از موفقیت هایی برخوردار شد و آثار خود را به تعداد کمی از مجموعه داران محلی فروخت. وی همچنین مدتی به عنوان رئیس اتحادیه هنری محلی خدمت کرد. با این حال ، ورمیر در طول زندگی خود در خارج از جامعه خود شناخته شده نبود.
سالهای پایانی ، مرگ و میراث
ورمر در سالهای پایانی خود از نظر اقتصادی سختی کشید ، دلیل عمده آن این بود که اقتصاد هلند پس از حمله این کشور توسط فرانسه در سال 1672 به شدت آسیب دیده است. ورمیر به دلیل مرگش بسیار بدهکار بود. وی در 16 دسامبر 1675 در دلفت درگذشت.
از زمان درگذشت ، ورمیر به یک هنرمند مشهور جهانی تبدیل شد و آثارش در بسیاری از موزه های برجسته جهان آویخته شده است. ورمیر علی رغم اینکه امروز بسیار مورد تحسین قرار می گیرد ، میراث کوچکی را از نظر کارهای واقعی به یادگار گذاشت - تقریباً 36 نقاشی رسماً به نقاش نسبت داده شده است.
یکی از مشهورترین آثار ورمیر از رمان دختری با گوشواره مروارید ، ساخته تریسی شوالیه ، و همچنین اقتباس فیلم از این کتاب در سال 2003 الهام گرفته است.
در سال 2018 ، گالری تصاویر سلطنتی Mauritshuis در لاهه ، هلند ، قرار بود یک مطالعه دو هفته ای غیر تهاجمی درباره "دختری با گوشواره مروارید" آغاز کند. این موزه با بهره گیری از فناوری های جدید اکتشافی ، پاسخ به س questionsالات چند صد ساله در مورد تکنیک ها و مواد ورمیر را برای نقاشی پاسخ داد.
با زندگی هنرمند مورد علاقت آشنایی پیدا کن!...ما را در سایت با زندگی هنرمند مورد علاقت آشنایی پیدا کن! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: zendegihonarmandan بازدید: 369 تاريخ: 21 آبان 1399 ساعت: 15:0